X
تبلیغات
خفنترین مطالب عشقولانه

خفنترین مطالب عشقولانه

خفنترین مطالب عشقولانه

آرزو دارم ...

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي

برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني.

مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني. مي رسد روزي كه شبها

در كنار عكس من نامه هاي كهنه ام را مو به مو از بر كني

عشق امانت با ارزشيه كه هر كسي تو قلبش ميزاره برايه همينه كه هر

وقت بخواي عشقت را از كسي پس بگيري بايد قلبش را بشكني

اگه براي تمام دنيا تو يک نفر هستي.براي من همه ي دنيايي..اي هم

نفس،زيباترين لحظاتم را به پاي ساده ترين دقايق زندگيت خواهم

ريخت... تا باز هم بداني که من عاشق ترين عاشقانت هستم



يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که

نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟

گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه

خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي :

به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ...

تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي
+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 0:37  توسط فرشاد   | 

دريا و ساحل

از دريا پرسيدم:که اين امواج ديوانه ي تو از کرانه ها چه ميخواهند؟

چرا اينان پريشان و در به در سر بر کرانه هاي از همه جا بي خبر مي زنند؟

دريا در مفابل سوالم گريست! امواج هم گريستند...

آن وقت دريا گفت: که طعمه ي مرگ تنها آدمها نيستند امواج هم مانند آدمها مي ميرند و

اين امواج زنده هستند که لاشه ي امواج مرده را شيون کنان به گورستان سواحل

خاموش مي سپارند!


+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 11:31  توسط فرشاد   | 

جدايي

تا حالا فکرشو کردي چه خوب ميشه که برگردي؟

ميخشکه آب درياها ? خراب ميشه همه راهها

اگه کشتيم ما امروزو ميميرن همه فرداها

قيامت ميشه ما با هم نباشيم

نميچرخه فلک از هم جدا شيم

ديگه روزي نميمونه که شب شه

ديگه عاشق کجاست تا جون به لب شه

همه رودخونه هاي بي آب ?

شکست قامت مهتاب ?

براي اين دل عاشق تموم زندگي در خواب ?

تموم جنگلا خالي يا سيل برده يا خشک سالي ?

غم گلهاي خشکيده زهم دنيا رو پاشيده

مي افته چرخ از گردون ? ميره خورشيد توي زندون

ميريزن سنگا از کوهها بوي غم ميده شب بوها

قيامت ميشه ما با هم نباشيم

نميچرخه فلک از هم جداشيم

زمين و آسمون دور ميشن از هم

ميشينه گرد غم بر روي عالم

مي افته چرخ از گردون ميره خورشيد توي زندون

ميريزن سنگا از کوهها بوي غم ميده شب بوها

زمان و ساعتش واميسه از کار

طبيعت از طبيعت ميشه بي کار

ديگه روزي نميمونه که شب شه

ديگه عاشق کجاست تا جون به لب شه

نميبينم ديگه قشنگيها رو

سياه ميبينه چشام رنگي ها رو

به چشم من که اينجوره

تو که نيستي چشام کوره

مثل آب رو آتيشه

تو باشي ? دنيام خوب ميشه


 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 11:37  توسط فرشاد   | 

عشق واقعي

عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره

"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم

"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب


حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه



+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 11:33  توسط فرشاد   | 

براي ان مينويسم كه...

براي ان عاشق بي دل مي نويسم كه حرمت اشكهايم را ندانست
براي ان مينويسم كه معناي انتظار را ندانست،
چه روزها و شبهايي كه به يادش سپري كردم
براي ان مينويسم كه روزي دلش مهربان بود
مي نويسم تا بداند دل شكستن هنر نيست
نه دگر نگاهم را برايش هديه ميكنم ، نه دگر دم از فاصله ها ميزنم
و نه با شعرهايم دلتنگي ها را فرياد مي زنم
مي نويسم شايد نامهرباني هايش را باور كند


 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 1:35  توسط فرشاد   |